افراد بی سواد از دستور زبان متنفرند - این جمله به نظر ممکن است تند و تیز باشد، اما در واقعیت تنها یک حقیقت است. اغلب افراد به انواع مختلف دلایل ادعا میکنند که "نیازی به یادگیری دستور زبان ندارند" و اغلب به این دلیل تحسین میشوند، اما این تنها تلاش افراد بیسواد برای گول زدن افراد دیگر است و به صورت جمعی تنها تخیلات خودشان را درمیآورند. واقعاً در بازار خرید کردن، نیازی به دستور زبان نیست چرا که همه چیز به صورت جملات کوتاه و منقطع گفته میشود:
شخص الف: یک کیلو چند؟ شخص ب: دو تومان و دوازده سنت. شخص الف: گران است. شخص ب: گران نیست! اگر بیشتر بخرید، به شما تخفیف میدهم... شخص الف: خب، دو کیلو بده. شخص ب: دو کیلو و سه دوازده سنت، میشود؟ شخص الف: میشود. شخص ب: خرده را از قیمت کم میکنم، میشود پنج تومان... شخص الف: خوبه، ممنون. شخص ب: خواهش میکنم!
اما آیا هدف ما از یادگیری زبان و نوشتار فقط برای صحبت در این مواقع است؟ در نتیجه تفکرات پیچیدهتری به مشکلاتی در بیان برخوردار خواهد شد - اگر حتی دستور زبان هم مشکل باشد، چگونه میتوانیم بیان روشنی داشته باشیم؟ و وقتی افرادی با تفکر دارند، اگر دستور زبان از دست برود، درک و تفسیر مطالب به تناقض خواهد افتاد.
انتشارات کتابفروشی تجاری یک انتشارات بسیار خوب است، اما اغلب بسیار ناراحتکننده است. به عنوان مثال، ترجمهای از کتاب "آفت پول: قطعاتی از تاریخ پول" اثر میلتون فریدمن به این شکل است:
پول یک شوخی نیست، بنابراین باید به بانک مرکزی تحویل داد.
افرادی که با دیدگاههای فریدمن آشنا هستند، شاید شگفتزده شوند: "آه، آقای فریدمن چه موقع تغییر نظر داد؟!"
اما متن اصلی اینگونه است (که فریدمن از Georges Clemenceau نقل قول کرده است):
این ترجمه از جملات چینی به فارسی برای بهتر درک مفهوم اصلی تغییر داده شده است:
تنها به این دلیل که ساختار "too...to" یک "much" اضافی داشت، مترجم خطا کرد و توانایی گرامری آن ضعیف بود. در واقعیت، مترجم یک کتاب را ترجمه کرد (برای ترجمه، باید "مطالعه تخصصی" کنید - بسیار دقیقتر از "مطالعه دقیق"، "مطالعه عمیق" و "مطالعه عام" است)، اما به طریقی کاملاً محتوای کتاب را درک نکرد. بنابراین، اصلاً تضاد بین این جمله و محتوای کل کتاب را ندید... این به نظر میآید که این مترجم دارای آگاهی فرهنگی نبوده است. به طور اصولی، جامعه باید وظایف مختلفی را تقسیم کند، گفته میشود که تقسیم کار بزرگ جامعه به بهبود فرآیند تولید منجر کرده است. اگر افرادی که استعداد یادگیری زبان خارجی دارند، آن زبان را به خوبی یاد بگیرند و به عنوان ترجمهکنندهها کار کنند، آنگاه افرادی دیگر که استعداد زبان خارجی ندارند اما استعدادهای دیگری دارند، میتوانند کارهایی که در آنها ماهر هستند را انجام دهند - سپس همه با استفاده از پول به تبادل کالاها و خدمات بپردازند و بهبود اقتصادی جامعه به طور چشمگیری افزایش پیدا کند. متاسفانه، اغلب مواقع، حتی اگر استعدادی نداشته باشیم، باید زبان خارجی را یاد بگیریم، در غیر اینصورت واقعاً زیان میبینیم.
اگر فرصت برقراری ارتباط با افراد از فرهنگهای مختلف را داشته باشیم، خواهیم دید که در واقعیت، اکثر افراد در هر فرهنگی از یادگیری گرامر بیزیبایی و حتی نفرت دارند. سالها پیش، مردم انگلیس در کلاسهای زبان خود وقت و انرژی زیادی را برای آموزش دانشآموزان به روش تجزیه و تحلیل گرامری به نام "Parsing" صرف میکردند، اما اکنون به دلیل تغییرات معتقد به "اصلاحات آموزشی مدرن" (که در واقع تغییری مانند هر تغییر دیگر در این زمینه بزرگتر از لازم است) از این روش دور شدهاند.
Parsing: Lost art of identifying all the components of a text, and once one of the fundamental exercises that tested and informed pupils in English. To parse a phrase such as ‘man bites dog’ involves noting that the singular noun ‘man’ is the subject of the sentence, the verb ‘bites’ is the third person singular of the present tense of the verb to bite, and the singular noun ‘dog’ is the object of the sentence. – Dictionary of Modern English Grammar, by Ned Halley, Wordsworth, 2005
این آموزش اصولی زبان آیا مانند آنچه توسط "اصلاحطلبان نئو" ادعا میشود، بیاهمیت و حتی باید دور ریخته شود؟ کاملاً اشتباه است. در واقع، این اصلاحطلبان به اسراف هرچه که هستند اما در جریان تاریخ به عنوان "موفقترینها" شناخته میشوند، زیرا "عجیبترین" راه را برای پیروزی بر راه منطقی پیدا کردند. در واقع، چیزی عجیب و تعجبآوری نیست؛ چرا که احمقان همیشه موفق میشوند که دنیا را نابود کنند، مثالهای زیادی از این اتفاق در دنیا دیده شده است، چرا که احمقان به راحتی همراهان (بسیاری) بیشتری پیدا میکنند و از این رو در انتخابات ممکن است به اکثریت تبدیل شوند... عبارتی که آنها بیشتر به دهانشان چسبیده است، از این نوع است: "بدون این، چگونه ممکن است همه ...؟" - حتی اگر در برخی موارد استفاده از این نوع جملات منطقی باشد.
نخست وزیر انگلیس، وینستون چرچیل، که در سال 1953 جایزه نوبل ادبیات را از آن خود کرد، تجربه آموزش زبان کودکی خود را به این شکل توصیف کرد تا درک بهتری از اهمیت آن داشته باشیم:
By being so long in the lowest form I gained an immense advantage over the cleverer boys. They all went on to learn Latin and Greek and splendid things like that. But I was taught English. We were considered such dunces that we could learn only English. Mr. Somervell — a most delightful man, to whom my debt is great — was charged with the duty of teaching the stupidest boys the most disregarded thing–namely, to write mere English. He knew how to do it. He taught it as no one else has ever taught it. Not only did we learn English parsing thoroughly, but we also practised continually English analysis. Mr. Somervell had a system of his own. He took a fairly long sentence and broke it up into its components by means of black, red, blue, and green inks. Subject, verb, object: Relative Clauses, Conditional Clauses, Conjunctive and Disjunctive Clauses! Each had its colour and its bracket. It was a kind of drill. We did it almost daily. As I remained in the Third Form three times as long as anyone else, I had three times as much of it. I learned it thoroughly. Thus I got into my bones the essential structure of the ordinary British sentence — which is a noble thing. And when in after years my schoolfellows who had won prizes and distinction for writing such beautiful Latin poetry and pithy Greek epigrams had to come down again to common English, to earn their living or make their way, I did not feel myself at any disadvantage. Naturally I am biased in favor of boys learning English. I would make them all learn English: and then I would let the clever ones learn Latin as an honour, and Greek as a treat. But the only thing I would whip them for is not knowing English, I would whip them hard for that.
"همچنین، رئیسجمهور ایالات متحده، آبراهام لینکلن، به شیوهنامهنگاری بسیار اهمیت میداد. لینکلن تعداد محدودی سال در مدرسه تحصیل کرده بود، اما با اعتقاد عمیقی به اینکه خداوند یک مأموریت بزرگ برای او داشته است. (همیشه برخی از افراد - اغلب تعداد کمتری از جمعیت - این نوع از تعهد و احساس دارند، بدون توجه به دین یا مذهب آنها. به عنوان مثال، نویسنده چینی وانگ شو در یک زمان نوشت: "من میدانم که من یک منشأ دارم، و این احساس از میان جمعیت بیشتر برایم نمود دارد..." من فکر نمیکنم وانگ شو دارد عجیبوغریب عمل میکند، او فقط یکی از افراد بسیاری است که این نوع از احساسات عجیب و غریب را تجربه میکنند.)"
برای تبدیل شدن به یک شخصیت تأثیرگذار در عموم مردم، لینکلن اغلب مجبور بود طی مسافتهای طولانی پیاده روی کند تا در دورههای آموزش سخنرانی و آموزش ویلیام منتور گراهام شرکت کند. اما عملکرد لینکلن به مدت طولانی پیشرفت کمی داشت و نمراتش بهتر نمیشد. خوشبختانه، لینکلن دارای استعدادی خوب بود و درک میکرد که دانش دستور زبانی بسیار مهم است.
تصورات اشتباه در مورد یادگیری گرامر - "آیا من میتوانم به خوبی چینی صحبت کنم بدون اینکه گرامر چینی را یاد بگیرم؟" رد کردن یادگیری برابر با رد شدن از تکامل است. برای توضیح بهتر، افرادی که از یادگیری اجتناب میکنند مثل افرادی هستند که از تکامل به انسانیت انسان را کنار میاندازند و ترجیح میدهند همیشه مانند میمونها باشند. با این حال، بسیاری از افراد اجازه نمیدهند به تکامل بپیوندند، چون به عقیده آنها دلایل منطقی کافی دارند. به عنوان مثال، بسیاری از افراد وقتی از یادگیری گرامر انگلیسی اجتناب میکنند، اغلب از یک دلیل ظاهراً نقدپذیر مانند این استفاده میکنند:
ببینید، من در واقعیت گرامر چینی را یاد نگرفتم، اما آیا همچنان نمیتوانم خوب چینی صحبت کنم؟! پس چرا وقت را برای یادگیری گرامر هدر بدهیم؟ آیا واقعاً اینطور است؟
در واقع، مثالهایی وجود دارد که از آنها بیشتر میتوان استفاده کرد: حتی اگر افرادی که نمیتوانند بخوانند (بدون یادگیری گرامر) زمانی که از زبان مادری خود استفاده میکنند، تقریباً هیچ جمله اشتباهی ندارند. اما این نمیتواند نشان دهد که گرامر بیاهمیت است. حتی افراد نمیتوانند برای هر جمله اشتباه بکنند. با این حال، یک واقعیت دیگر آشکار این است که افراد نمیتوانند به اندازه کافی جملات پیچیده و گرامری را تولید کنند و از واژگان و جملات ساده استفاده میکنند، که این نیز احتمال اشتباه آنها را کاهش میدهد. به طور کلی، این همان دلیلی است که من معتقد به آن هستم که دانشجویان نباید به گوشههای معروف به "گوشه انگلیسی" بروند تا "انگلیسی یاد بگیرند". چرا که در گوشه انگلیسی، بیشتر مردم به جای انگلیسی صحبت نمیکنند، بلکه ممکن است "انگلیسی اختراعی" صحبت کنند. از یک سو، مردم اطراف شما جملات اشتباهی را میگویند و از سوی دیگر شما خودتان به تصمیمگیری در مورد گرامر انجام نمیدهید، این چیزی جز خودکشی نیست. آنها حتی اعتقاد دارند که در جشنواره هستند...
بسیاری از افراد فکر میکنند که "اصلاً گرامر یاد نگرفتم و باز هم میتوانم به خوبی از زبان مادری خود استفاده کنم؟" در واقعیت به این دلیل است که آنها به طور ناخودآگاه از خود خود را بیش از حد ارزیابی میکنند. بیشتر افراد بزرگتر به خودشان اطمینان بیش از حدی از توانایی در زبان مادری دارند. آنها فکر میکنند که توانایی زبان مادری خود را به اندازه کافی بلد هستند، اما به یک واقعیت دیگر فکر نمیکنند: احتمالاً توانایی زبان مادریشان فقط به حد کافی برای یک کاربر زبان مادری معمولی است. اما بیشتر افراد بزرگتر بعد از فارغالتحصیلی از مدرسه (با توجه به منابع آموزشی و محتوای آموزشی سیستم تعلیمی ما، احتمالاً بعد از فارغالتحصیلی دبیرستان) دیگر وظیفه شرکت در آزمونهای مختلف زبانی را ندارند و دیگر فرصتی برای تقویت زبانشان ندارند، بنابراین به طور طبیعی فکر میکنند که توانایی زبانیشان "خیلی خوب" است - "حتی از دانشآموزان دبیرستانی هم بهتر نیست؟" آنها به این تفکر میپردازند، اما در واقعیت اینطور نیست. بسیاری از فارغالتحصیلان دورههای کارشناسی (به علاوه بخشهای زیادی از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترا) پس از ورود به جامعه نمیتوانند یک قرارداد اجاره مناسب بنویسند یا حتی قادر به خواندن کامل توافقنامههای استخدامی خود نیستند. بسیاری از افراد پس از گوش دادن به مکالمه دیگران یا خواندن مقالات دیگران معمولاً سخنهایی را بیدقت برداشت میکنند، این موضوع از خودآگاهی نیاکانه نیست، بلکه به دلیل تفهیم متن و گرامر ضعیفشان است که احتمالاً باعث میشود "به خوبی نشنوند" یا "به خوبی نبینند" بخشهای مهمی از متن. اگر بخواهیم تصور کنیم، بیشتر افراد (به نسبت 99٪ به شدت) متنی را حتی اگر به دقت بنویسند و تکرار کرده باشند، پیش از انتشار رسمی، به دست ویرایشگر میرسد و به "بدون تغییر کلمهای" نیاز ندارد - این حتماً ممکن نیست - بلکه احتمالاً اشتباهات انگشتنویسی، یا اشتباهات گرامری، یا اظهارات اغراقآمیزی که به عنوان درست میپندارند، نه فهم درستی از متن وجود دارد و باید یک نفر دیگر برای تصحیح آنها به کار گرفته شود. بسیاری از افراد اهمیت تمرین زبان مادریشان را نادیده میگیرند و همچون شترمرغها در مقابل خطرات زبان انگلیسی به تصمیمگیری درباره زبانآموزی میپردازند، اما به دلایل عمیقتری، احتمالاً به خاطر تخمین نادرستی از تواناییشان در زبان مادری.
به منظور بهبود تفهیم متن، بهتر است که برای یادگیری و تقویت زبان خود و افزایش تفهیم متنها و نوشتهها به تمرین و یادگیری گرامر توجه بیشتری داشته باشیم.
بیشتر مردم در واقعیت معیار دستور زبان مادری خود را به طور قابل قبولی نمیتوانند ارتقاء دهند. تنها چون از دبیرستان فارغ التحصیل شدهاند، فکر میکنند که به اندازه کافی "موفق" شدهاند. یکی از دلایل مهم شکست حتمی سیستم آموزشی این است که بعد از تعیین یک استاندارد ۱۰۰ امتیازی برای هر درس، خط مرز موفقیت را به ۶۰ امتیاز کاهش میدهد، بدون در نظر گرفتن اینکه این استاندارد در واقعیت چقدر نابرابر است. آیا دانشآموزی که ۱۰۰ امتیاز در ریاضی گرفته واقعاً ۱۰۰٪ دانش ریاضی دارد؟ آیا دانشآموزی که ۶۰ امتیاز در انگلیسی گرفته واقعاً ۶۰٪ دانش انگلیسی دارد؟ در آزمونهای زبان مادری با امتیاز ۱۰۰ نیز بیشترین امتیازی که بتوان گرفت، هشتاد یا نود امتیاز است. آیا واقعاً پس از فارغ التحصیلی به طور خودکار "موفقیت" را دست یافتهایم؟
همچنین، آنها در همین حین خود را افتی میدهند و استانداردها را پایین میآورند. آنها به طور ناخودآگاه مفهوم "استفاده ماهرانه از زبان مادری" را به سطح "تسلط بر مکالمات روزمره با زبان مادری" تقلیل میدهند. مهارتهای مکالمه در بازار محلی و مهارتهای مکالمه در مواقع رسمی تفاوتهای زیادی دارند. زمانی که بخواهند مقاله بنویسند یا در مکانهای عمومی به حضور افرادی بسیار بگویند، بیشتر مردم به سرعت متوجه میشوند که دستور زبانشان چقدر نادرست است و سپس سریعاً ترک میکنند و از شرکت در سخنرانی یا نگارش مقاله دلسرد میشوند. تحقیقات نشان میدهد که در هر فرهنگی، اولین چیزی که افراد بیشترین ترس را نسبت به آن دارند، مرگ است و پس از آن ترس از سخنرانی در مراسم عمومی قرار دارد. اما توانایی در تشخیص ضعف دستور زبانی خود به عنوان یک نکته مثبت محسوب میشود. بسیاری از افراد به اعتقادهای نادرستی از خود دست زده و اشتباهاً خود را به عواملی مانند کمبود توانایی روانی، نقص عملکرد و نپرداختن به تهیه مستندات توجیه میدهند، در حالی که از این واقعیتها فرار میکنند که در دو زمینه بسیار مهم، یعنی دستور زبان و توانایی تفکر، به طور کامل ناکام بودهاند. حتی اگر کسی بخواهد به صورت موثر صحبت کند، آیا نه همانند لینکلن باید سالها به صورت جدی دستور زبان را بخواند تا به اعتماد به نفس شرکت در انتخابات برود؟
علاوه بر این، بسیاری از افراد ادعا میکنند که "هرگز دستور زبان را نخواندهاند"، که به نظر میآید کاملاً وهمی باشد. چطور ممکن است که کسی که تعداد زیادی کلاس زبان در طول عمر تحصیلی گذرانده و بارها آزمونهای زبان را گذرانده باشد، هیچ تجربهای در زمینه دستور زبان نداشته باشد؟ این موضوع حتی به طور ناخودآگاه از طریق مطالب مختلف و حس طبیعی نسبت به دستور زبان صحیح بدست آمده است. اگر بگوییم "هیچ وقت به جدی دستور زبان را نخواندهام"، این درست است - ولی همین وجود دستور زبانی در زندگی عملی و تجربی شما نشان میدهد که اکثر مردم توانایی بیان در زبان مادری خود را به طور مناسب ندارند (حتی نمره قبول نمیگیرند). من هیچ نیتی ندارم که همه را تشویق کنم که دستور زبان را به جدی بخوانند (به هر زبانی، چه فارسی چه انگلیسی)، فقط سعی دارم واقعیت را بیان کنم. بعد از این، انتخاب با خواننده خواهد بود. آیا شما فکر میکنید که یک فرد دانشآموز و فرهیخته هستید؟ یا یک فردی که تنها با جملات کوتاه میتواند زندگی کند؟ هر کس به نیازهای خودشان عمل کند.
خواندن کتابهای دستور زبان نیاز به یک کمی روش دارد. بسیاری از افراد دستور زبان را به دلیل عجله زیادی نمیتوانند فهمیده و یاد بگیرند. آنها همیشه تمامی مطالب یک کتاب دستور زبان را بخواهند یاد بگیرند و نتیجه این عجله نه تنها نتیجهای نمیدهد، بلکه باعث توقف پیشرفت آنها میشود. وقتی کتاب دستور زبان را در دست میگیرید، ابتدا باید آن را به عنوان یک نقشه تصور کنید. آیا شما هر کسی را دیدهاید که یک نقشه را بخواند و هر بخش از آن را یک بار بخواند و حتی نقشه را حفظ کند؟ بیشتر مردم متخصصان مرتبط نیستند و نیازی به انجام این کارها ندارند.
وقتی نقشهای را در دست میگیریم، ما به طور کلی در مورد آن اطلاع داریم: شمال بالا و جنوب پایین، چه خطوطی جاده هستند، چه خطوطی مسیر قطار زیرزمینی و چه نمادهایی ایستگاههای اتوبوس هستند... ما این اطلاعات را داریم چون در گذشته نقشههایی دیدهایم. همینطور کتاب دستور زبان نیز همانند آن است، بیشتر کتابهای دستور زبان ساختار مشابهی دارند، از "مقدمه" شروع میکنند و سپس به اسمای اسمی، ضمایر، فعل، صفت، قید، ربط و غیره میپردازند، و بخش مربوط به فعل تقریباً دو سوم حجم کتاب دستور زبان را تشکیل میدهد (زیرا بسیاری از جزئیات مانند زمان، نهاد، نگاره و ... باید توضیح داده شوند)...
همانطور که ما هنگام مسافرت به یک مکان خاص نیاز به مشاهده نقشه داریم، همچنین وقتی میخواهیم مفهوم یک جنبه خاص از دستور زبان را بفهمیم، به کتاب دستور زبان مراجعه میکنیم. نمیتوان کل کتاب دستور زبان را یکبار مطالعه کرد و همهچیز را حفظ کرد، مشابه مطالعه یک نقشه که نمیتوان همه چیز را حفظ کرد. به طور کلی، کتاب دستور زبان را با تکرار مراجعه و استفاده از آن به خاطر میسپاریم، همانند نقشه که با مراجعه مکرر به آن دیگر نیاز به دیدن آن نداریم. همیشه برخی از مناطق در نقشه وجود دارد که ما تمام عمر نیازی به رفتن به آنجا نداریم، و همچنین در دستور زبان نیز برخی نکات وجود دارد که ممکن است تا ابداً نیاز به استفاده از آنها نداشته باشیم. به یاد داشتن دقیقترین دستور زبانهایی که بیشتر استفاده میشوند و تکرار مراجعه به آنها، بقیهی مواردی که وقتی نیاز است بیرون کتاب دستور زبان گرفته میشوند.
بدون شک، کتاب دستور زبان به مراتب پیچیدهتر از نقشههای معمولی است. علاوه بر فهم ساختار اصلی کتاب که از طریق فهرست آن مشخص میشود، مهمترین بخش دیگر فهرست "فهرست" (index) کتاب است. با استفاده از فهرست، میتوانیم ببینیم کلمات کلیدی مهم در چه صفحاتی ظاهر شدهاند. وقتی با یک جمله برخورد کردیم که واژگان جدیدی دارد ولی نمیتوانیم آن را درک کنیم، ممکن است به فکر بیافتیم که "کدام قسمت از دستور زبان را اشتباه متوجه نشدهام و منجر به عدم درک این جمله شده است؟" ابتدا باید به دنبال "واژگان کاربردی" باشیم. واژگان کاربردی به معنای کلماتی است که در کتاب دستور زبان توضیح داده شدهاند، مانند "that"، "and"، "as"، "of" و غیره.
بسیاری از دانشآموزان چینی در واقعیت، قواعد ریاضی را به جای قواعد زبانی مطالعه میکنند. بسیاری از افراد به نحوی که با ریاضی ابتدایی برخورد میکنند، به انگلیسی نیز برخورد میکنند. این دیدگاه یک نگرش بسیار سادهتر یا به عبارتی یک نگرش غیر واقعی به نظر میآید.
ریاضی ابتدایی در واقعیت بیمعنی است چرا که بسیار ساده است. همه چیز مشخص و بدون نقص است. آگاهی از برخی از "اصول"یی که نیاز به تفسیر و بحث ندارند، و سپس تدوین یا حتی به خاطر سپردن مجموعههایی از "قضایا" و "فرمولها" است، سپس میتوان به "اثبات بدون نقص" یا "نتیجه بدون اشتباه" دست یافت. اما دستور زبان انگلیسی (و در واقع تمام زبانها) بسیار پیچیده است. در دستور زبان به جای اصول و قوانین، بیشتر "قوانینی" وجود دارند که با تعداد زیادی استثناء همراه هستند. از این منظر، آموختن دستور زبان به طور آشکاری دشوارتر از آموختن ریاضی ابتدایی است و این دو به هیچ وجه در یک سطح نیستند.
وقتی من در دوران دبیرستان در کشورم تحت عنوان "کلاس علوم" قرار گرفتم، تنها با تجربه خود متوجه شدم که اغلب "دانشآموزان علوم" احساس تفوق مصنوعی میکنند. تا زمانی که به محاسبه تفاضل و احتمال وارد میشویم، ریاضی واقعیاً جذاب میشود. چرا که در این مرحله، ریاضی به پردازش پیچیدگی و نامعینی شروع میکند - واقعیت کلیدی زندگی در پیچیدگی و عدم اطمینان است. با این حال، آن دانشآموزان "احساس تفوق" ابتدایی دیگر به ریاضی "علاقه" ندارند.
چه به ریاضی یا به انگلیسی (یا هر زبان دیگری) نگاه کنیم، هر کدام از آنها در واقعیت یکی از راههای متعدد برای توصیف این جهان هستند. ریاضی ابتدایی (مانند حساب، جبر، هندسه و غیره) فقط برای توصیف بخشی از این دنیا استفاده میشوند، در حالی که دستور زبان مسئولیت "توصیف تمام دنیا به حد امکان" را دارد، بنابراین بدون شک پیچیدهتر از ریاضی ابتدایی است و نمیتواند "کامل" یا حتی "نسبتاً کامل" باشد.
برای درک جوهر دستور زبان، باید ببینیم که در واقعیت دستور زبان نه "چگونه باید گفت" را مشخص میکند، بلکه "به دسترسی به چرا مردم به این شکل صحبت میکنند" اختصاص میدهد. بنابراین، نمیتوان قواعد دستور زبان را به عنوان فرمولهای ریاضی در نظر گرفت، چرا که قواعد دستور زبان تضمین نمیکنند که جملاتی که با آنها ساخته میشوند همواره معنادار و درست باشند. جملهای مانند "من برفهای آبی و قرمز را در رودخانه دیدم" در واقع قاعدهای از نظر دستور زبانی ندارد، اما معمولاً به عنوان یک جمله بیمعنی و احمقانه تلقی میشود.
دستور زبان هر زبان طبیعی، به تعداد زیادی قاعده با استثناءها تشکیل شده است. این واقعیت یکی از دلایل مهمی است که باعث متنفری یا ناخوشایندی بسیاری از فراگیران زبان دوم نسبت به دستور زبان میشود. اما این متنفری و ناخوشایندی در واقعیت نشاندهنده "فهم نادرست"، "فکر سطحی" و "ناخرد" است. به این فکر کنید، دنیایی که در آن زندگی میکنیم، پر از "قوانین با استثناءها" است و برعکس، "بدون هیچ استثناءی" نسبت به واقعیتهای بسیار کمتری وجود دارد، حتی به اندازهای که در بسیاری از موارد تقریباً در واقعیت وجود ندارد. قتل بدون شک یک جرم است و با مجازات سنگین متوقف میشود، اما اگر قاتل کودکی زیر 14 ساله باشد و دیگری بالای 18 ساله باشد، وضعیت بسیار متفاوتی دارد. رابطه جنسیتی توافقی بدون جرم است، اما اگر یکی از طرفین زیر 14 ساله باشد و دیگری بالای 18 ساله باشد، وضعیت کاملاً متفاوت است.
نباید از قوانین دستور زبان انزجار داشت. در واقع، این انزجار منجر به از دست دادن یکی از ابزارهای مهمترین برای یادگیری زبان انگلیسی، یا به عبارتی داشتن زبان انگلیسی میشود. یادگیری زبان انگلیسی یا حتی استفاده از زبان انگلیسی هیچ میانبری ندارد، اما بدون شک نکاتی وجود دارد که به عنوان "راز"های مهم محسوب میشوند. یکی از نکات مهم این است که باید صبور باشید. این گفته بسیار عام است. مهمترین نکته این است که چرا باید صبور باشید؟ با دانستن و درک دقیق. همانطور که گفته شد، جوهر دستور زبان تنها توضیح میدهد که "چرا مردم به این شکل صحبت میکنند"، پس دستور زبان را به عنوان قوانین باید حفظ نکنید، بلکه سعی کنید آن را "درک" کنید. اگر دستور زبان را درک کنید، به عبارت دیگر، آن را به خاطر خواهید سپرد. افرادی که از این روش استفاده میکنند، بدون شک از نظر صبوری بهتر عمل میکنند. به عنوان مثال، با درک این موضوع که دستور زبان تنها یک "مجموعه از قوانین با استثناءها" است، بهتر میتوانید صبوری را حفظ کنید. دیگر نگرانیهایی که نسبت به ساختار کتابهای دستور زبان ندارید، دیگر واضح نیست و به جای آن، به نظر میآید که سیستم دستور زبان به طور کلی بسیار دشوارتر از چیزی است که تصور میکردهاید و برای داشتن یک ساختار "نسبتاً سامانمند" باید بسیار زمان و تلاش بگذارید.
کتب "دستور زبان انگلیسی لانگمن" و "مرجع و تمرین دستور زبان پیشرفته لانگمن" نویسنده کتاب "دستور زبان انگلیسی لانگمن" لوئیس الکساندر است، همان نویسنده کتاب "انگلیسی مفهوم جدید" که تاثیر زیادی بر چند نسل از مردم چین داشته است. ساختار نظری دستور زبان این کتاب، برای دانشآموزان چینی به خوبی آشنا است. فهرست مطالب بسیار دقیق و قابل جستجو است. باید به عنوان یک کتاب ضروری برای زبانآموزان انگلیسی، کاربران انگلیسی و معلمان انگلیسی در میز کار در نظر گرفته شود.
بسیاری از مردم نمیدانند که این کتاب در واقع دارای یک کتاب تمرین مرتبط است که نام آن "مرجع و تمرین دستور زبان پیشرفته لانگمن" نامیده میشود و توسط ال. جی. الکساندر (انتشارات آموزش و تحقیقات زبانی) نوشته شده است. بسیار کمتر از افرادی هستند که هنگام خرید کتاب "دستور زبان انگلیسی لانگمن"، همزمان کتاب "مرجع و تمرین دستور زبان پیشرفته لانگمن" را نیز خریداری کنند - در واقع این امر ضروری است!
کتاب "مرجع و تمرین دستور زبان پیشرفته لانگمن" دارای مجموعاً 60 واحد است، هر واحد دارای یک مقاله خواندنی است و سپس تمرینهای دستور زبان مرتبطی دارد. همچنین برای هر سوال پس از پاسخ آن، شمارههای ارجاعی مانند "5.32.1" آمده است - این به شما میگوید که مطالب دستور زبانی مربوط به این سوال در فصل 5.32.1 کتاب "دستور زبان انگلیسی لانگمن" توضیح داده شده است، و شما میتوانید شماره صفحه فصل 5.32.1 را در فهرست مطالب کتاب "دستور زبان انگلیسی لانگمن" پیدا کنید.
بهترین روش برای درک دقیق گرامر انگلیسی، یادگیری در مدرسه کافی نیست. چرا؟ به درد نمیخورد، هر چقدر هم بهش اعتماد کنید. تنها راه بهترین یادگیری، توسط خودتان است. از توانایی خواندن خود، برنامهریزی، و صبر کشیدن تدریجی بهره ببرید.
کتاب اولی که میخواهم به شما معرفی کنم کتاب "دستور زبان انگلیسی در کاربرد" نوشتهی ریموند مورفی است، که توسط انتشارات آموزش و پژوهش زبانهای خارجی منتشر شده است. نام اصلی این کتاب "English Grammar in Use" است، خدایی از کجا به این ترجمه "در کاربرد انگلیسی" رسیده، اما انتشارات آموزش و پژوهش زبانهای خارجی توانسته است عبارت "English in Use" را به "انگلیسی در کاربرد" ترجمه کند. سالها پیش، پدرم نسخه اصلی این کتاب را از کجا پیدا کرده برای من. بعدها، من چندین نسخه از آن را برای دوستانی که میشناختم خریداری کردم و نسخه دوم را خریدم. در حال حاضر در کتابفروشیها چندین نسخه از آن وجود دارد. اخیراً انتشارات آکسفورد نسخهی سوم این کتاب را منتشر کرده است و قابل دانلود در وبسایت verycd.com وجود دارد. دلیل اضافه شدن عبارت "متوسط" در ترجمهی فارسی به احتمال زیاد به دلیل این است که ریموند مورفی علاوه بر این کتاب، کتاب "دستور زبان پایه در کاربرد" نیز نوشته است و انتشارات آکسفورد همچنین کتابی به نام "دستور زبان پیشرفته در کاربرد" نوشتهی مارتین هیوینگز به صورت مجموعهای منتشر کرده است.
در بسیاری از کتابهای گرامر قدیمی، جملاتی که فقط برای نمایش قواعد گرامری ایجاد شدهاند واقعیت ندارند، مانند "پرندگان میخوانند." اما این کتاب متفاوت است. این کتاب به خاطر این مورد مفید است که تمام جملات موجود در آن واقعی، معمولی و با دقت از زندگی روزمره انتخاب شدهاند. بنابراین، در واقعیت، این کتاب تنها یک کتاب تمرین گرامر نیست، بلکه میتوانید آن را به عنوان منبع خوبی برای یادگیری مکالمه نیز استفاده کنید. هر جمله در این کتاب ارزش حفظ کردن دارد.
انجام تمرینهای جایگزین بهترین روش برای مسلط شدن به مفاهیم گرامری است. به عنوان مثال، وقتی یک جمله از این کتاب میخوانید: "I've lost my key." شما ممکن است متوجه شوید که همان معنی را میتوان با عبارت "I lost my key" بیان کرد، یا حتی اگر دانش گرامری خوبی ندارید، ممکن است به عبارت "I lose my key." تبدیل کنید - این نشانگانی از یادگیری لازم است. در اینجا، عبارت "حال کامل" به شما واقعاً معنا نمیدهد. حتی اگر آن را درک و یاد بگیرید، چه فایدهای دارد؟ وقتی صحبت میکنید، نمیتوانید همیشه در ذهن خود تفکر کنید که "باید چه زمانی را بکار ببرم؟" - معمولاً 16 زمان گرامری وجود دارد! بنابراین، انجام مکرر تمرینهای جایگزین بهترین راه است: "I’ve lost my ____." به عبارت دلخواهی جایگزین کنید، مانند "کار، پول، خانه، دوچرخه، دوست دختر" و ... بعد از چندین بار تغییر این جمله، عبارت "I've lost my" در ذهن شما به عنوان یک عبارت کامل شکل میگیرد، وقتی میخواهید خودتان را بیان کنید، به راحتی میتوانید بگویید: "I've lost my..." و فکر کردن به اینکه باید چه چیزی را از دست دادهاید به جای آنکه به این فکر کنید که کدام زمان گرامری باید استفاده کنید.
این کتاب بیش از 100 موضوع مهم گرامری را معرفی میکند، در صفحات فرد یک بخش را معرفی میکند و در صفحات زوج تمرینات جایگزین مرتبط با بخش قبلی را ارائه میدهد. اگر هر روز 2 تا 3 بخش از این کتاب را بخوانید و تمرینات مرتبط را انجام دهید، حدود 2 ماه و یک کمی برای تکمیل یک دوره کافی است. بسیاری از افراد حتی اگر عزم کنند، تمام عمر خود را صرف این کار نمیکنند. پایهای بودن برای 2 ماه کار آسانی نیست. در واقع، یک دوره کافی نیست. شما باید خودتان را مجبور کنید تا حداقل سه بار تمرینات جایگزین را انجام دهید - که در مجموع حدود نیم سال طول میکشد. به من اعتماد کنید، این نیم سال طولانی نیست. اگر واقعاً بیش از سه بار انجام دهید، همه چیز را دریافت میکنید. به من اعتماد کنید، بیشتر مردم نمیفهمند که مشکل اصلی آنها این است که هیچ وقت صبر نکردهاند تا مفاهیم پایهای را به درستی فهمیده و یاد بگیرند.
بهترین روش برای یادگیری زبان انگلیسی چینی این است که حتماً یک کتاب گرامر را به صورت مکرر مطالعه کنید. اگر یک فرد بتواند به درستی از دیکشنری استفاده کند و به یادگیری از کتب گرامر بپردازد و سپس به مطالعه بیش از یک دیکشنری و چندین کتاب گرامر بپردازد، او اساساً دارای ویژگیهای اساسی برای تدریس در هر مؤسسه آموزش زبان انگلیسی خصوصی در چین خواهد بود. در اکثر مؤسسات آموزش زبان انگلیسی کوتاه مدت، بیش از 90٪ کار معلمان آموزش انگلیسی فقط معمولاً مطالعه دیکشنری و کتب گرامر است. این نوع معلمان به عنوان افرادی متعهد شناخته میشوند و بسیاری از معلمان اصطلاحاً تنها اگر بدون مطالعه دیکشنری میتوانند، از این کار صرف نظر میکنند و تا جای ممکن از کتب گرامر استفاده نمیکنند. زیرا بیشتر اوقات و تواناییهای خود را برای فعالسازی فضای کلاس درس میگذارند - مثل آواز خواندن، رقصیدن و گفتن شوخیها. البته بسیاری از آنها حتی در این امور هم خوب عمل نمیکنند و باید تعریفهای بیمعنی ارائه دهند.
اگر شما ارزش زمان و توانایی خود را بپرسید (که واقعاً باید به عنوان یک چیز ارزشمند در نظر گرفته شود)، بهترین راه این است که به خودتان اعتماد کنید. تنها با مطالعه مکرر و مداوم یک کتاب گرامر، میتوانید به سرعت از وابستگی به معلمان خارجی خود خارج شوید و به یک معلم خودتان تبدیل شوید. با اینکه دانش گرامر به نظر ممکن است بسیار خشک و جلبکننده نباشد، اما تغییر رویه مطالعه ممکن است به شما کمک زیادی کند.
دشوارترین بخش در یادگیری زبان خارجی به وجود میآید زمانی که باید میان زبان مادری و زبان مورد نظر تطابق ندیده و کلمات یا عبارات معادل واضحی نداشته باشند. قسمتهایی که در دو زبان تداخل داشته و به طور یک به یک معادل ندارند، معمولاً آسان نیستند. کلماتی مثل "apple - سیب"، "table - میز"، "fatigue - خستگی" و "sophisticated - پیچیده"، به علت وجود مفاهیم معادل در دو زبان و تطابق یک به یک، به نسبت آسان به یاد میرود. اما کلماتی مانند "vary" در انگلیسی، در چینی سختتر به معادل معنایی مطابقتی نمییابند. به عنوان مثال، جمله "People's opinions vary from individual to individual." با ترجمه به "تنوع نظرات مردم از فرد به فرد متفاوت است."، از طریق تعریف "تغییر" در دیکشنری انگلیسی به چینی به نظر نمیآید. تفسیر این جمله به "نظرات افراد از هم متفاوت هستند." برمیگردد. همچنین، در چینی، برای کلمه "مطمئناً" معادل دقیق و کاربردی در انگلیسی وجود ندارد. برای مثال، در جمله "I do hate going out alone."، ساختار اضافی "do" به کار رفته تا مفهوم "مطمئناً" در چینی را انتقال دهد. همچنین، در جمله "Who could’ve considered such a possibility?"، از ساختار "could have done" در یک سوال استفاده شده است تا مفهوم "اصلاً" در چینی را انتقال دهد.
جملات مانند "This is a table." یا "That’s a book." نه تنها آسان به فهم هستند بلکه آسان به استفاده نیز هستند. این به دلیل تطابق تقریبی یک به یک ساختار و منطق آنها با زبان مادری ماست. در مورد استفاده روزمره، متنهایی که تقریباً "یک به یک" هستند، در واقعیت بسیاری از متون را تشکیل میدهند، مانند جمله "Evolution itself has no foresight." که در قسمت "5.2 چرا باید گرامر را بیاموزید" آمده است. (اگر این جمله را نخواندهاید، به نظر میآید که دقیق نخواندهاید.)
با این حال، در برخی موارد، ساختار جملات و روشهای بیان در دو زبان مطابقت یک به یک ندارد و این میتواند مشکلهای زیادی در تسلط به زبان ایجاد کند. به عنوان مثال، جمله "Please ask, is there anyone at this seat?" با "میپرسم، آیا این صندلی خالی است؟" معادل نیست، بلکه جمله اصولی انگلیسی "Excuse me, is this seat taken?" معادل مناسبی در چینی دارد. به همین ترتیب، عبارت "If I didn't remember wrong, …" معادل درستی برای "اگر درست یادم نیاید، ..." نیست و ممکن است "If my memory serves, …" بهترین ترجمه باشد.
یکی از جملاتی که به یادگیری زبان انگلیسی با دشواری مواجه شدم این بود: "تأثیری که فناوریها بر زندگی روزمره و جامعه به طور کلی داشتهاند، قابل انکار است." این جمله در یک متن درسی در دوره دانشگاهی انگلیسی قرار داشت. در ابتدا متوجه نشدم که اگر بخواهم معنی "تأثیر چیزی" را انتقال دهم، احتمالاً از عبارت "تأثیر چیزی" استفاده میکنم، نه از "تأثیر" و نه از یک عبارت زمانی و نه با ساختار یک جمله تضادی به این صورت. به عبارت دقیقتر، نویسنده میخواست بیان کند: "تأثیری که فناوریها در تمامی جنبههای زندگی روزمره ما داشتهاند، قابل انکار است." در این جمله، عبارت "تمامی جنبههای زندگی روزمره ما" به عنوان معادل یک تأثیر چیزی واقع نمیشود، بلکه از جمله مضاعف و زمان حال کامل برای بیان "تأثیری که تاکنون فناوریها در تمامی جنبههای زندگی روزمره ما داشتهاند" استفاده شده است. به همین دلیل، من ترجمه جمله را به صورت زیر انجام دادم: "تأثیری که فناوریها بر زندگی روزمره و جامعه به طور کلی داشتهاند، قابل انکار است."
بنابراین، روش معمول من به شرح زیر است:
ابتدا جمله یا عبارتی که به نظر میآید در دو زبان به طور یک به یک معادل ندارند را مشخص کنید.
آن را در یادداشتهای خود ثبت کنید.
تأثیری که اینترنت بر هر جنبهای از زندگی روزانه ما داشته است، قابل انکار است. تأثیری که والدین و نگرشهای آنها بر توسعه شخصیت فرزندانشان داشته است، قابل انکار است. تأثیری که آموزش ابتدایی بر زندگی بعدی یک فرد داشته است، قابل انکار است. ... بعد از ساختن چندین جمله با این الگو، این نوع اعبار به طور کاملاً ثابت در ذهن من جا میافتد و میتوانم به صورت خودکار از آن استفاده کنم (در واقعیت، تاکنون یادگیری چیزی مانند این نیست؟). دیگر نیازی به فکر کردن در مورد اینکه "آیا باید از عبارت فرعی استفاده کنم یا از ساختار اضافی؟" یا "آیا باید از زمان حال کامل استفاده کنم یا نه؟" و موارد مشابه نیست. در واقع، یک روش مشابه را در متون قبلی نیز نشان دادهام: "کلید خودم را گم کردهام." این جمله را میتوان به عنوان یک الگوی استفاده کرد: "کلید خودم را گم کردهام." و بعد از ساخت چندین جمله با این الگو، آن را تا زمانی که به اندازه کافی مسلط شوید، تمرین کنید.
بنابراین، من پیشنهاد میدهم روش مطالعه کتابهای گرامر به این شکل باشد:
صفحه به صفحه مرور کنید.
هر نمونه جمله را با دقت بخوانید (و تا حدی که تماماً مفهوم نکنید و یا به یاد نیاورید، نگذارید از دست بدهید).
تصمیم بگیرید که آیا ترجمه انگلیسی جمله به یک معادل فارسی به اندازه کافی "یک به یک" معنایی است یا نه. اگر یکی بود، آن را نشان بزنید (اگر به عبارت "آه، اگر بخواهم این معنی را به انگلیسی برسانم، احتمالاً به این شکل نمیگویم!" برخوردید، آن را نشان بزنید).
وقتی تعداد کافی از این نمونهها را جمع آوری کردید، آنها را به عنوان الگوهای تمرین جایگزین سازی استفاده کنید و به تکرار جملات و تلفظ آنها ادامه دهید تا مهارت کسب کنید. ادامه مرور کنید. پس از مرور اول، همین مراحل را چند بار دیگر تکرار کنید.
گرامر و مفاهیم گرامری مهم هستند، اما لازم نیست همه آنها را به یک باره یاد بگیرید. در مراجعههای مکرر به کتابهای گرامر، بیشتر از طریق تجربه و تمرین، مفاهیمی که در گذشته پیچیده به نظر میآمد، به طور طبیعی جذب و درک شده و دیگر اینقدر دشوار نخواهند بود. علاوه بر این، برخی از مفاهیم گرامری به نظر میرسند که مهم نیستند. به عنوان مثال، چرا نیاز به درک دقیق "ساختار مستقل اسمی" داریم؟ فقط کافی است که در هنگام مواجهه با جملاتی از این نوع، بتوانیم مفهوم آنها را درک کنیم (از طریق تمرینهای مکرر جایگزین سازی که برای چندین نمونه از آنها انجام دادهایم). برخی از افراد بعد از درک مفهوم "ساختار مستقل اسمی" در یک منبع گرامری، در کتاب گرامر دیگری (مانند "کلینز کوبیلد کتاب کامل گرامر انگلیسی") متوجه میشوند که این مفهوم با یک نام دیگر نیز شناخته میشود و این ممکن است آنها را به شدت ناراحت کند...