-
Notifications
You must be signed in to change notification settings - Fork 0
Expand file tree
/
Copy pathfa.json
More file actions
181 lines (181 loc) · 39.4 KB
/
Copy pathfa.json
File metadata and controls
181 lines (181 loc) · 39.4 KB
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
26
27
28
29
30
31
32
33
34
35
36
37
38
39
40
41
42
43
44
45
46
47
48
49
50
51
52
53
54
55
56
57
58
59
60
61
62
63
64
65
66
67
68
69
70
71
72
73
74
75
76
77
78
79
80
81
82
83
84
85
86
87
88
89
90
91
92
93
94
95
96
97
98
99
100
101
102
103
104
105
106
107
108
109
110
111
112
113
114
115
116
117
118
119
120
121
122
123
124
125
126
127
128
129
130
131
132
133
134
135
136
137
138
139
140
141
142
143
144
145
146
147
148
149
150
151
152
153
154
155
156
157
158
159
160
161
162
163
164
165
166
167
168
169
170
171
172
173
174
175
176
177
178
179
180
181
{
"1": "برخیز و بیا بتا برای دل ما\nحل کن به جمال خویشتن مشکل ما\nیک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم\nزان پیش که کوزهها کنند از گل ما",
"2": "چون عهده نمیشود کسی فردا را\nحالی خوش دار این دل پر سودا را\nمی نوش به ماهتاب ای ماه که ماه\nبسیار بتابد و نیابد ما را",
"3": "قرآن که مهین کلام خوانند آن را\nگه گاه نه بر دوام خوانند آن را\nبر گرد پیاله آیتی هست مقیم\nکاندر همه جا مدام خوانند آن را",
"4": "گر می نخوری طعنه مزن مستانرا\nبنیاد مکن تو حیله و دستانرا\nتو غره بدان مشو که می مینخوری\nصد لقمه خوری که می غلامست آنرا",
"5": "هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا\nچون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا\nمعلوم نشد که در طربخانه خاک\nنقاش ازل بهر چه آراست مرا",
"6": "ماییم و می و مطرب و این کنج خراب\nجان و دل و جام و جامه پر درد شراب\nفارغ ز امید رحمت و بیم عذاب\nآزاد ز خاک و باد و از آتش و آب",
"7": "آن قصر که جمشید در او جام گرفت\nآهو بچه کرد و روبه آرام گرفت\nبهرام که گور میگرفتی همه عمر\nدیدی که چگونه گور بهرام گرفت",
"8": "ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست\nبی بادهٔ گلرنگ نمیباید زیست\nاین سبزه که امروز تماشاگه ماست\nتا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست",
"9": "اکنون که گل سعادتت پربار است\nدست تو ز جام می چرا بیکار است\nمیخور که زمانه دشمنی غدار است\nدریافتن روز چنین دشوار است",
"10": "امروز ترا دسترس فردا نیست\nو اندیشه فردات به جز سودا نیست\nضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست\nکاین باقی عمر را بها پیدا نیست",
"11": "ای آمده از عالم روحانی تفت\nحیران شده در پنج و چهار و شش و هفت\nمی نوش ندانی ز کجا آمدهای\nخوش باش ندانی به کجا خواهی رفت",
"12": "ای چرخ فلک خرابی از کینه تست\nبیدادگری شیوه دیرینه تست\nای خاک اگر سینه تو بشکافند\nبس گوهر قیمتی که در سینه تست",
"13": "ای دل چو زمانه میکند غمناکت\nناگه برود ز تن روان پاکت\nبر سبزه نشین و خوش بزی روزی چند\nزان پیش که سبزه بردمد از خاکت",
"14": "این بحر وجود آمده بیرون ز نهفت\nکس نیست که این گوهر تحقیق بسفت\nهر کس سخنی از سر سودا گفتند\nزآن روی که هست کس نمیداند گفت",
"15": "این کوزه چو من عاشق زاری بوده است\nدر بند سر زلف نگاری بودهست\nاین دسته که بر گردن او میبینی\nدستیست که برگردن یاری بودهست",
"16": "این کوزه که آبخوارهٔ مزدوریست\nاز دیدهٔ شاهیست و دل دستوریست\nهر کاسهٔ می که بر کف مخموریست\nاز عارض مستی و لب مستوریست",
"17": "این کهنه رباط را که عالم نام است\nو آرامگه ابلق صبح و شام است\nبزمیست که وامانده صد جمشید است\nقصریست که تکیهگاه صد بهرام است",
"18": "این یک دو سه روز نوبت عمر گذشت\nچون آب به جویبار و چون باد به دشت\nهرگز غم دو روز مرا یاد نگشت\nروزی که نیامدهست و روزی که گذشت",
"19": "بر چهره گل نسیم نوروز خوش است\nدر صحن چمن روی دلافروز خوش است\nاز دی که گذشت هر چه گویی خوش نیست\nخوش باش و ز دی مگو که امروز خوش است",
"20": "پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است\nگردنده فلک نیز بکاری بوده است\nهرجا که قدم نهی تو بر روی زمین\nآن مردمک چشمنگاری بوده است",
"21": "تا چند زنم بروی دریاها خشت\nبیزار شدم ز بتپرستان کنشت\nخیام که گفت دوزخی خواهد بود\nکه رفت بدوزخ و که آمد ز بهشت",
"22": "ترکیب پیالهای که درهم پیوست\nبشکستن آن روا نمیدارد مست\nچندین سر و پای نازنین از سر و دست\nاز مهر که پیوست و به کین که شکست",
"23": "ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است\nرو شاد بزی اگرچه برتو ستمی است\nبا اهل خرد باش که اصل تن تو\nگردی و نسیمی و غباری و دمی است",
"24": "چون ابر به نوروز رخ لاله بشست\nبرخیز و بجام باده کن عزم درست\nکاین سبزه که امروز تماشاگه توست\nفردا همه از خاک تو برخواهد رست",
"25": "چون بلبل مست راه در بستان یافت\nروی گل و جام باده را خندان یافت\nآمد به زبان حال در گوشم گفت\nدریاب که عمر رفته را نتوان یافت",
"26": "چون چرخ بکام یک خردمند نگشت\nخواهی تو فلک هفت شمر خواهی هشت\nچون باید مرد و آرزوها همه هشت\nچه مور خورد بگور و چه گرگ بدشت",
"27": "چون لاله به نوروز قدح گیر بدست\nبا لالهرخی اگر تو را فرصت هست\nمی نوش به خرمی که این چرخ کهن\nناگاه تو را چو خاک گرداند پست",
"28": "چون نیست حقیقت و یقین اندر دست\nنتوان به امید شک همه عمر نشست\nهان تا ننهیم جام می از کف دست\nدر بی خبری مرد چه هشیار و چه مست",
"29": "چون نیست ز هر چه هست جز باد بدست\nچون هست بهرچه هست نقصان و شکست\nانگار که هرچه هست در عالم نیست\nپندار که هرچه نیست در عالم هست",
"30": "خاکی که به زیر پای هر نادانی است\nکفّ صنمیّ و چهرهٔ جانانی است\nهر خشت که بر کنگرهٔ ایوانی است\nانگشت وزیر یا سر سلطانی است",
"31": "دارنده چو ترکیب طبایع آراست\nاز بهر چه او فکندش اندر کم و کاست\nگر نیک آمد شکستن از بهر چه بود\nورنیک نیامد این صور عیب کراست",
"32": "در پرده اسرار کسی را ره نیست\nزین تعبیه جان هیچکس آگه نیست\nجز در دل خاک هیچ منزلگه نیست\nمی خور که چنین فسانهها کوته نیست",
"33": "در خواب بدم مرا خردمندی گفت\nکاز خواب کسی را گل شادی نشکفت\nکاری چه کنی که با اجل باشد جفت؟\nمی خور که به زیر خاک میباید خفت",
"34": "در دایرهای که آمد و رفتن ماست\nاو را نه بدایت نه نهایت پیداست\nکس می نزند دمی در این معنی راست\nکاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست",
"35": "در فصل بهار اگر بتی حور سرشت\nیک ساغر می دهد مرا بر لب کشت\nهر چند به نزد عامه این باشد زشت\nسگ به ز من است اگر برم نام بهشت",
"36": "دریاب که از روح جدا خواهی رفت\nدر پرده اسرار فنا خواهی رفت\nمی نوش ندانی از کجا آمدهای\nخوش باش ندانی به کجا خواهی رفت",
"37": "ساقی گل و سبزه بس طربناک شدهست\nدریاب که هفته دگر خاک شدهست\nمی نوش و گلی بچین که تا درنگری\nگل خاک شدهست و سبزه خاشاک شدهست",
"38": "عمریست مرا تیره و کاریست نه راست\nمحنت همه افزوده و راحت کم و کاست\nشکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست\nما را ز کس دگر نمیباید خواست",
"39": "فصل گل و طرف جویبار و لب کشت\nبا یک دو سه اهل و لعبتی حور سرشت\nپیش آر قدح که باده نوشان صبوح\nآسوده ز مسجدند و فارغ ز کنشت",
"40": "گر شاخ بقا ز بیخ بختت رست است\nور بر تن تو عمر لباسی چست است\nدر خیمه تن که سایبانیست ترا\nهان تکیه مکن که چارمیخش سست است",
"41": "گویند کسان بهشت با حور خوش است\nمن میگویم که آب انگور خوش است\nاین نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار\nکاواز دهل شنیدن از دور خوش است",
"42": "گویند مرا که دوزخی باشد مست\nقولیست خلاف دل در آن نتوان بست\nگر عاشق و میخواره بدوزخ باشند\nفردا بینی بهشت همچون کف دست",
"43": "من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت\nاز اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت\nجامی و بتی و بربطی بر لب کشت\nاین هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت",
"44": "مهتاب به نور دامن شب بشکافت\nمی نوش دمی بهتر از این نتوان یافت\nخوش باش و میندیش که مهتاب بسی\nاندر سر خاک یک به یک خواهد تافت",
"45": "می خوردن و شاد بودن آیین منست\nفارغ بودن ز کفر و دین دین منست\nگفتم به عروس دهر کابین تو چیست\nگفتا دل خرم تو کابین منست",
"46": "می لعل مذابست و صراحی کان است\nجسم است پیاله و شرابش جان است\nآن جام بلورین که ز می خندان است\nاشکی است که خون دل درو پنهان است",
"47": "می نوش که عمر جاودانی اینست\nخود حاصلت از دور جوانی اینست\nهنگام گل و باده و یاران سرمست\nخوش باش دمی که زندگانی اینست",
"48": "نیکی و بدی که در نهاد بشر است\nشادی و غمی که در قضا و قدر است\nبا چرخ مکن حواله کاندر ره عقل\nچرخ از تو هزار بار بیچارهتر است",
"49": "در هر دشتی که لالهزاری بودهست\nاز سرخی خون شهریاری بودهست\nهر شاخ بنفشه کز زمین میروید\nخالی است که بر رخ نگاری بودهست",
"50": "هر ذره که در خاک زمینی بوده است\nپیش از من و تو تاج و نگینی بوده است\nگرد از رخ نازنین به آزرم فشان\nکانهم رخ خوب نازنینی بوده است",
"51": "هر سبزه که برکنار جویی رسته است\nگویی ز لب فرشتهخویی رسته است\nپا بر سر سبزه تا به خواری ننهی\nکان سبزه ز خاک لاله رویی رسته است",
"52": "یک جرعه می ز ملک کاووس به است\nاز تخت قباد و ملکت طوس به است\nهر ناله که رندی به سحرگاه زند\nاز طاعت زاهدان سالوس به است",
"53": "چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ\nپیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ\nمی نوش که بعد از من و تو ماه بسی\nاز سَلخ به غٌرّه آید از غره به سلخ",
"54": "آنانکه محیط فضل و آداب شدند\nدر جمع کمال شمع اصحاب شدند\nره زین شب تاریک نبردند برون\nگفتند فسانهای و در خواب شدند",
"55": "آن را که به صحرای علل تاختهاند\nبی او همه کارها بپرداختهاند\nامروز بهانهای در انداختهاند\nفردا همه آن بود که در ساختهاند",
"56": "آنها که کهن شدند و اینها که نوند\nهر کس بمراد خویش یک تک بدوند\nاین کهنه جهان بکس نماند باقی\nرفتند و رویم دیگر آیند و روند",
"57": "آنکس که زمین و چرخ و افلاک نهاد\nبس داغ که او بر دل غمناک نهاد\nبسیار لب چو لعل و زلفین چو مشک\nدر طبل زمین و حقه خاک نهاد",
"58": "آرند یکی و دیگری بربایند\nبر هیچ کسی راز همی نگشایند\nما را ز قضا جز این قدر ننمایند\nپیمانه عمر ما است میپیمایند",
"59": "اجرام که ساکنان این ایوانند\nاسباب تردد خردمندانند\nهان تاسر رشته خرد گم نکنی\nکانان که مدبرند سرگردانند",
"60": "از آمدنم نبود گردون را سود\nوز رفتن من جلال و جاهش نفزود\nوز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود\nکاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود",
"61": "از رنج کشیدن آدمی حر گردد\nقطره چو کشد حبس صدف در گردد\nگر مال نماند سر بماناد بجای\nپیمانه چو شد تهی دگر پر گردد",
"62": "افسوس که سرمایه ز کف بیرون شد\nوز دست اجل بسی جگرها خون شد\nکس نامد از آن جهان که پرسم از وی\nکاحوال مسافران دنیا چون شد",
"63": "افسوس که نامه جوانی طی شد\nو آن تازه بهار زندگانی دی شد\nآن مرغ طرب که نام او بود شباب\nافسوس ندانم که کی آمد کی شد",
"64": "ای بس که نباشیم و جهان خواهد بود\nنی نام زما و نینشان خواهد بود\nزین پیش نبودیم و نبد هیچ خلل\nزین پس چو نباشیم همان خواهد بود",
"65": "این عقل که در ره سعادت پوید\nروزی صد بار خود ترا میگوید\nدریاب تو این یکدم وقتت که نئی\nآن تره که بدروند و دیگر روید",
"66": "این قافله عمر عجب میگذرد\nدریاب دمی که با طرب میگذرد\nساقی غم فردای حریفان چه خوری\nپیش آر پیاله را که شب میگذرد",
"67": "بر پشت من از زمانه تو میاید\nوز من همه کار نانکو میاید\nجان عزم رحیل کرد و گفتم بمرو\nگفتا چکنم خانه فرو میاید",
"68": "بر چرخ فلک هیچ کسی چیر نشد\nوز خوردن آدمی زمین سیر نشد\nمغرور بدانی که نخوردهست ترا\nتعجیل مکن هم بخورد دیر نشد",
"69": "بر چشم تو عالم ارچه میآرایند\nمگرای بدان که عاقلان نگرایند\nبسیار چو تو روند و بسیار آیند\nبربای نصیب خویش کت بربایند",
"70": "بر من قلم قضا چو بی من رانند\nپس نیک و بدش ز من چرا میدانند\nدی بی من و امروز چو دی بی من و تو\nفردا به چه حجتم به داور خوانند",
"71": "تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد\nچند از پی هر زشت و نکو خواهی شد\nگر چشمه زمزمی و گر آب حیات\nآخر به دل خاک فرو خواهی شد",
"72": "تا راه قلندری نپویی نشود\nرخساره بخون دل نشویی نشود\nسودا چه پزی تا که چو دلسوختگان\nآزاد به ترک خود نگویی نشود",
"73": "تا زهره و مه در آسمان گشت پدید\nبهتر ز می ناب کسی هیچ ندید\nمن در عجبم ز میفروشان کایشان\nبه زانکه فروشند چه خواهند خرید",
"74": "چون روزی و عمر بیش و کم نتوان کرد\nدل را به کم و بیش دژم نتوان کرد\nکار من و تو چنانکه رای من و تست\nاز موم بدست خویش هم نتوان کرد",
"75": "حیی که بقدرت سر و رو میسازد\nهمواره هم او کار عدو میسازد\nگویند قرابه گر مسلمان نبود\nاو را تو چه گویی که کدو میسازد",
"76": "در دهر چو آواز گل تازه دهند\nفرمای بتا که می به اندازه دهند\nاز حور و قصور و ز بهشت و دوزخ\nفارغ بنشین که آن هر آوازه دهند",
"77": "در دهر هر آن که نیم نانی دارد\nاز بهر نشست آشیانی دارد\nنه خادم کس بود نه مخدوم کسی\nگو شاد بزی که خوش جهانی دارد",
"78": "دهقان قضا بسی چو ما کشت و درود\nغم خوردن بیهوده نمیدارد سود\nپر کن قدح می به کفم درنه زود\nتا باز خورم که بودنیها همه بود",
"79": "روزیست خوش و هوا نه گرم است و نه سرد\nابر از رخ گلزار همیشوید گرد\nبلبل به زبان حال خود با گل زرد\nفریاد همیکند که می باید خورد",
"80": "زان پیش که بر سرت شبیخون آرند\nفرمای که تا باده گلگون آرند\nتو زر نئی ای غافل نادان که ترا\nدر خاک نهند و باز بیرون آرند",
"81": "عمرت تا کی به خودپرستی گذرد\nیا در پی نیستی و هستی گذرد\nمی نوش که عمریکه اجل در پی اوست\nآن به که به خواب یا به مستی گذرد",
"82": "کس مشکل اسرار اجل را نگشاد\nکس یک قدم از دایره بیرون ننهاد\nمن مینگرم ز مبتدی تا استاد\nعجز است به دست هر که از مادر زاد",
"83": "کم کن طمع از جهان و میزی خرسند\nاز نیک و بد زمانه بگسل پیوند\nمی در کف و زلف دلبری گیر که زود\nهم بگذرد و نماند این روزی چند",
"84": "گرچه غم و رنج من درازی دارد\nعیش و طرب تو سرفرازی دارد\nبر هر دو مکن تکیه که دوران فلک\nدر پرده هزار گونه بازی دارد",
"85": "گردون ز زمین هیچ گلی برنارد\nکش نشکند و هم به زمین نسپارد\nگر ابر چو آب خاک را بردارد\nتا حشر همه خون عزیزان بارد",
"86": "گر یک نفست ز زندگانی گذرد\nمگذار که جز به شادمانی گذرد\nهشدار که سرمایه سودای جهان\nعمرست چنان کش گذرانی گذرد",
"87": "گویند بهشت و حورعین خواهد بود\nآنجا می و شیر و انگبین خواهد بود\nگر ما می و معشوق گزیدیم چه باک\nچون عاقبت کار چنین خواهد بود",
"88": "گویند بهشت و حور و کوثر باشد\nجوی می و شیر و شهد و شکر باشد\nپر کن قدح باده و بر دستم نه\nنقدی ز هزار نسیه خوشتر باشد",
"89": "گویند هر آن کسان که با پرهیزند\nزانسان که بمیرند چنان برخیزند\nما با می و معشوقه از آنیم مدام\nباشد که به حشرمان چنان انگیزند",
"90": "می خور که ز دل کثرت و قلت ببرد\nو اندیشه هفتاد و دو ملت ببرد\nپرهیز مکن ز کیمیایی که از او\nیک جرعه خوری هزار علت ببرد",
"91": "هر راز که اندر دل دانا باشد\nباید که نهفتهتر ز عنقا باشد\nکاندر صدف از نهفتگی گردد در\nآن قطره که راز دل دریا باشد",
"92": "هر صبح که روی لاله شبنم گیرد\nبالای بنفشه در چمن خم گیرد\nانصاف مرا ز غنچه خوش میآید\nکو دامن خویشتن فراهم گیرد",
"93": "هرگز دل من ز علم محروم نشد\nکم ماند ز اسرار که معلوم نشد\nهفتاد و دو سال فکر کردم شب و روز\nمعلومم شد که هیچ معلوم نشد",
"94": "هم دانه امید به خرمن ماند\nهم باغ و سرای بی تو و من ماند\nسیم و زر خویش از درمی تا بجوی\nبا دوست بخور گر نه بدشمن ماند",
"95": "یاران موافق همه از دست شدند\nدر پای اجل یکان یکان پست شدند\nخوردیم ز یک شراب در مجلس عمر\nدوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند",
"96": "یک جام شراب صد دل و دین ارزد\nیک جرعه می مملکت چین ارزد\nجز باده لعل نیست در روی زمین\nتلخی که هزار جان شیرین ارزد",
"97": "یک قطره آب بود با دریا شد\nیک ذره خاک با زمین یکتا شد\nآمد شدن تو اندرین عالم چیست\nآمد مگسی پدید و ناپیدا شد",
"98": "یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد\nاز کوزه شکستهای دمی آبی سرد\nمامور کم از خودی چرا باید بود\nیا خدمت چون خودی چرا باید کرد",
"99": "آن لعل در آبگینه ساده بیار\nو آن محرم و مونس هر آزاده بیار\nچون میدانی که مدت عالم خاک\nباد است که زود بگذرد باده بیار",
"100": "از بودنی ایدوست چه داری تیمار\nوزفکرت بیهوده دل و جان افکار\nخرم بزی و جهان بشادی گذران\nتدبیر نه با تو کردهاند اول کار",
"101": "افلاک که جز غم نفزایند دگر\nننهند بجا تا نربایند دگر\nناآمدگان اگر بدانند که ما\nاز دهر چه میکشیم نایند دگر",
"102": "ای دل غم این جهان فرسوده مخور\nبیهوده نئی غمان بیهوده مخور\nچون بوده گذشت و نیست نابوده پدید\nخوش باش غم بوده و نابوده مخور",
"103": "ایدل همه اسباب جهان خواسته گیر\nباغ طربت به سبزه آراسته گیر\nو آنگاه بر آن سبزه شبی چون شبنم\nبنشسته و بامداد برخاسته گیر",
"104": "این اهل قبور خاک گشتند و غبار\nهر ذره ز هر ذره گرفتند کنار\nآه این چه شراب است که تا روز شمار\nبیخود شده و بیخبرند از همه کار",
"105": "خشت سر خم ز ملکت جم خوشتر\nبوی قدح از غذای مریم خوشتر\nآه سحری ز سینه خماری\nاز ناله بوسعید و ادهم خوشتر",
"106": "در دایره سپهر ناپیدا غور\nجامیست که جمله را چشانند بدور\nنوبت چو به دور تو رسد آه مکن\nمی نوش به خوشدلی که دور است نه جور",
"107": "دی کوزهگری بدیدم اندر بازار\nبر پاره گلی لگد همی زد بسیار\nو آن گل بزبان حال با او میگفت\nمن همچو تو بودهام مرا نیکودار",
"108": "ز آن می که حیات جاودانیست بخور\nسرمایه لذت جوانی است بخور\nسوزنده چو آتش است لیکن غم را\nسازنده چو آب زندگانی است بخور",
"109": "گر باده خوری تو با خردمندان خور\nیا با صنمی لاله رخی خندان خور\nبسیار مخور و رد مکن فاش مساز\nاندک خور و گه گاه خور و پنهان خور",
"110": "وقت سحر است خیز ای طرفه پسر\nپر بادهٔ لعل کن بلورین ساغر\nکاین یکدم عاریت در این کنج فنا\nبسیار بجویی و نیابی دیگر",
"111": "از جمله رفتگان این راه دراز\nباز آمده کیست تا بما گوید باز\nپس بر سر این دو راههٔ آز و نیاز\nتا هیچ نمانی که نمیآیی باز",
"112": "ای پیر خردمند پگهتر برخیز\nو آن کودک خاکبیز را بنگر تیز\nپندش ده گو که نرم نرمک میبیز\nمغز سر کیقباد و چشم پرویز",
"113": "وقت سحر است خیز ای مایه ناز\nنرمک نرمک باده خور و چنگ نواز\nکانها که بجایند نپایند بسی\nو آنها که شدند کس نمیاید باز",
"114": "مرغی دیدم نشسته بر باره طوس\nدر پیش نهاده کله کیکاووس\nبا کله همی گفت که افسوس افسوس\nکو بانگ جرسها و کجا ناله کوس",
"115": "جامی است که عقل آفرین میزندش\nصد بوسه ز مهر بر جبین میزندش\nاین کوزهگر دهر چنین جام لطیف\nمیسازد و باز بر زمین میزندش",
"116": "خیام اگر ز باده مستی خوش باش\nبا ماهرخی اگر نشستی خوش باش\nچون عاقبت کار جهان نیستی است\nانگار که نیستی چو هستی خوش باش",
"117": "در کارگه کوزهگری رفتم دوش\nدیدم دو هزار کوزه گویا و خموش\nناگاه یکی کوزه برآورد خروش\nکو کوزهگر و کوزهخر و کوزه فروش",
"118": "ایام زمانه از کسی دارد ننگ\nکو در غم ایام نشیند دلتنگ\nمی خور تو در آبگینه با ناله چنگ\nزان پیش که آبگینه آید بر سنگ",
"119": "از جرم گل سیاه تا اوج زحل\nکردم همه مشکلات کلی را حل\nبگشادم بندهای مشکل به حیل\nهر بند گشاده شد به جز بند اجل",
"120": "با سرو قدی تازهتر از خرمن گل\nاز دست منه جام می و دامن گل\nزان پیش که ناگه شود از باد اجل\nپیراهن عمر ما چو پیراهن گل",
"121": "ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم\nوین یکدم عمر را غنیمت شمریم\nفردا که ازین دیر فنا درگذریم\nبا هفت هزار سالگان سر بسریم",
"122": "این چرخ فلک که ما در او حیرانیم\nفانوس خیال از او مثالی دانیم\nخورشید چراغ دان و عالم فانوس\nما چون صوریم کاندر او حیرانیم",
"123": "برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم\nزان پیش که از زمانه تابی بخوریم\nکاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی\nچندان ندهد زمان که آبی بخوریم",
"124": "برخیزم و عزم باده ناب کنم\nرنگ رخ خود به رنگ عناب کنم\nاین عقل فضول پیشه را مشتی می\nبر روی زنم چنانکه در خواب کنم",
"125": "بر مفرش خاک خفتگان میبینم\nدر زیرزمین نهفتگان میبینم\nچندانکه به صحرای عدم مینگرم\nناآمدگان و رفتگان میبینم",
"126": "تا چند اسیر عقل هر روزه شویم\nدر دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم\nدر ده تو بکاسه می از آن پیش که ما\nدر کارگه کوزهگران کوزه شویم",
"127": "چون نیست مقام ما در این دهر مقیم\nپس بی می و معشوق خطائیست عظیم\nتا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم\nچون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم",
"128": "خورشید به گل نهفت مینتوانم\nو اسراز زمانه گفت مینتوانم\nاز بحر تفکرم برآورد خرد\nدری که ز بیم سفت مینتوانم",
"129": "دشمن به غلط گفت که من فلسفیم\nایزد داند که آنچه او گفت نیم\nلیکن چو در این غم آشیان آمدهام\nآخر کم از آنکه من بدانم که کیم",
"130": "مائیم که اصل شادی و کان غمیم\nسرمایهٔ دادیم و نهاد ستمیم\nپستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم\nآئینهٔ زنگ خورده و جام جمیم",
"131": "من می نه ز بهر تنگدستی نخورم\nیا از غم رسوایی و مستی نخورم\nمن می ز برای خوشدلی میخوردم\nاکنون که تو بر دلم نشستی نخورم",
"132": "من بی می ناب زیستن نتوانم\nبی باده کشید بارتن نتوانم\nمن بنده آن دمم که ساقی گوید\nیک جام دگر بگیر و من نتوانم",
"133": "هر یک چندی یکی برآید که منم\nبا نعمت و با سیم و زر آید که منم\nچون کارک او نظام گیرد روزی\nناگه اجل از کمین برآید که منم",
"134": "یک چند به کودکی باستاد شدیم\nیک چند به استادی خود شاد شدیم\nپایان سخن شنو که ما را چه رسید\nاز خاک در آمدیم و بر باد شدیم",
"135": "یک روز ز بند عالم آزاد نیم\nیک دمزدن از وجود خود شاد نیم\nشاگردی روزگار کردم بسیار\nدر کار جهان هنوز استاد نیم",
"136": "از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن\nفردا که نیامده ست فریاد مکن\nبرنامده و گذشته بنیاد مکن\nحالی خوش باش و عمر بر باد مکن",
"137": "ای دیده اگر کور نئی گور ببین\nوین عالم پر فتنه و پر شور ببین\nشاهان و سران و سروران زیر گلند\nروهای چو مه در دهن مور ببین",
"138": "برخیز و مخور غم جهان گذران\nبنشین و دمی به شادمانی گذران\nدر طبع جهان اگر وفایی بودی\nنوبت بتو خود نیامدی از دگران",
"139": "چون حاصل آدمی در این شورستان\nجز خوردن غصه نیست تا کندن جان\nخرم دل آنکه زین جهان زود برفت\nو آسوده کسی که خود نیامد به جهان",
"140": "رفتم که در این منزل بیداد بدن\nدر دست نخواهد بر خنگ از باد بدن\nآن را باید به مرگ من شاد بدن\nکز دست اجل تواند آزاد بدن",
"141": "رندی دیدم نشسته بر خنگ زمین\nنه کفر و نه اسلام و نه دنیا و نه دین\nنه حق نه حقیقت نه شریعت نه یقین\nاندر دو جهان کرا بود زهره این",
"142": "قانع به یک استخوان چو کرکس بودن\nبه ز آن که طفیل خوان ناکس بودن\nبا نان جوین خویش حقا که به است\nکالوده و پالوده هر خس بودن",
"143": "قومی متفکرند اندر ره دین\nقومی به گمان فتاده در راه یقین\nمیترسم از آن که بانگ آید روزی\nکای بیخبران راه نه آنست و نه این",
"144": "گاویست در آسمان و نامش پروین\nیک گاو دگر نهفته در زیر زمین\nچشم خردت باز کن از روی یقین\nزیر و زبر دو گاو مشتی خر بین",
"145": "گر بر فلکم دست بدی چون یزدان\nبرداشتمی من این فلک را ز میان\nاز نو فلکی دگر چنان ساختمی\nکازاده بکام دل رسیدی آسان",
"146": "مشنو سخن از زمانه ساز آمدگان\nمی خواه مروق به طراز آمدگان\nرفتند یکان یکان فراز آمدگان\nکس می ندهد نشان ز بازآمدگان",
"147": "می خوردن و گرد نیکوان گردیدن\nبه زانکه بزرق زاهدی ورزیدن\nگر عاشق و مست دوزخی خواهد بود\nپس روی بهشت کس نخواهد دیدن",
"148": "نتوان دل شاد را به غم فرسودن\nوقت خوش خود بسنگ محنت سودن\nکس غیب چه داند که چه خواهد بودن\nمی باید و معشوق و به کام آسودن",
"149": "آن قصر که با چرخ همیزد پهلو\nبر درگه آن شهان نهادندی رو\nدیدیم که بر کنگرهاش فاختهای\nبنشسته همی گفت که کوکوکوکو",
"150": "از آمدن و رفتن ما سودی کو\nوز تار امید عمر ما پودی کو\nچندین سروپای نازنینان جهان\nمیسوزد و خاک میشود دودی کو",
"151": "از تن چو برفت جان پاک من و تو\nخشتی دو نهند بر مغاک من و تو\nو آنگاه برای خشت گور دگران\nدر کالبدی کشند خاک من و تو",
"152": "میخور که فلک بهر هلاک من و تو\nقصدی دارد بجان پاک من و تو\nدر سبزه نشین و می روشن میخور\nکاین سبزه بسی دمد ز خاک من و تو",
"153": "از هر چه بجر می است کوتاهی به\nمی هم ز کف بتان خرگاهی به\nمستی و قلندری و گمراهی به\nیک جرعه می ز ماه تا ماهی به",
"154": "بنگر ز صبا دامن گل چاک شده\nبلبل ز جمال گل طربناک شده\nدر سایه گل نشین که بسیار این گل\nدر خاک فرو ریزد و ما خاک شده",
"155": "تا کی غم آن خورم که دارم یا نه\nوین عمر به خوشدلی گذارم یا نه\nپرکن قدح باده که معلومم نیست\nکاین دم که فرو برم برآرم یا نه",
"156": "یک جرعه می کهن ز ملکی نو به\nوز هرچه نه می طریق بیرون شو به\nدر دست به از تخت فریدون صد بار\nخشت سر خم ز ملک کیخسرو به",
"157": "آن مایه ز دنیا که خوری یا پوشی\nمعذوری اگر در طلبش میکوشی\nباقی همه رایگان نیرزد هشدار\nتا عمر گرانبها بدان نفروشی",
"158": "از آمدن بهار و از رفتن دی\nاوراق وجود ما همی گردد طی\nمی خور! مخور اندوه که فرمود حکیم\nغمهای جهان چو زهر و تریاقش می",
"159": "از کوزهگری کوزه خریدم باری\nآن کوزه سخن گفت ز هر اسراری\nشاهی بودم که جام زرینم بود\nاکنون شدهام کوزه هر خماری",
"160": "ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی\nوز هفت و چهار دایم اندر تفتی\nمی خور که هزار بار بیشت گفتم\nباز آمدنت نیست چو رفتی رفتی",
"161": "ایدل تو به اسرار معما نرسی\nدر نکته زیرکان دانا نرسی\nاینجا به می لعل بهشتی می ساز\nکانجا که بهشت است رسی یا نرسی",
"162": "ای دوست حقیقت شنواز من سخنی\nبا باده لعل باش و با سیم تنی\nکانکس که جهان کرد فراغت دارد\nاز سبلت چون تویی و ریش چو منی",
"163": "ای کاش که جای آرمیدن بودی\nیا این ره دور را رسیدن بودی\nکاش از پی صد هزار سال از دل خاک\nچون سبزه امید بر دمیدن بودی",
"164": "بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی\nسرمست بدم که کردم این عیاشی\nبا من به زبان حال میگفت سبو\nمن چون تو بدم تو نیز چون من باشی",
"165": "بر شاخ امید اگر بری یافتمی\nهم رشته خویش را سری یافتمی\nتا چند ز تنگنای زندان وجود\nای کاش سوی عدم دری یافتمی",
"166": "بر گیر پیاله و سبو ای دلجوی\nفارغ بنشین بکشتزار و لب جوی\nبس شخص عزیز را که چرخ بدخوی\nصد بار پیاله کرد و صد بار سبوی",
"167": "پیری دیدم به خانهٔ خماری\nگفتم نکنی ز رفتگان اخباری\nگفتا می خور که همچو ما بسیاری\nرفتند و خبر باز نیامد باری",
"168": "تا چند حدیث پنج و چار ای ساقی\nمشکل چه یکی چه صد هزار ای ساقی\nخاکیم همه چنگ بساز ای ساقی\nبادیم همه باده بیار ای ساقی",
"169": "چندان که نگاه میکنم هر سویی\nدر باغ روان است ز کوثر جویی\nصحرا چو بهشت است ز کوثر کم گوی\nبنشین به بهشت با بهشتی رویی",
"170": "خوش باش که پختهاند سودای تو دی\nفارغ شدهاند از تمنای تو دی\nقصه چه کنم که به تقاضای تو دی\nدادند قرار کار فردای تو دی",
"171": "در کارگه کوزهگری کردم رای\nدر پایه چرخ دیدم استاد بپای\nمیکرد دلیر کوزه را دسته و سر\nاز کله پادشاه و از دست گدای",
"172": "در گوش دلم گفت فلک پنهانی\nحکمی که قضا بود ز من میدانی\nدر گردش خویش اگر مرا دست بدی\nخود را برهاندمی ز سرگردانی",
"173": "زان کوزهٔ می که نیست در وی ضرری\nپر کن قدحی بخور بمن ده دگری\nزان پیشتر ای صنم که در رهگذری\nخاک من و تو کوزهکند کوزهگری",
"174": "گر آمدنم بخود بدی نامدمی\nور نیز شدن بمن بدی کی شدمی\nبه زان نبدی که اندر این دیر خراب\nنه آمدمی نه شدمی نه بدمی",
"175": "گر دست دهد ز مغز گندم نانی\nوز می دو منی ز گوسفندی رانی\nبا لاله رخی و گوشه بستانی\nعیشی بود آن نه حد هر سلطانی",
"176": "گر کار فلک به عدل سنجیده بدی\nاحوال فلک جمله پسندیده بدی\nور عدل بدی بکارها در گردون\nکی خاطر اهل فضل رنجیده بدی",
"177": "هان کوزهگرا بپای اگر هشیاری\nتا چند کنی بر گل مردم خواری\nانگشت فریدون و کف کیخسرو\nبر چرخ نهاده ای چه میپنداری",
"178": "هنگام صبوح ای صنم فرخ پی\nبرساز ترانهای و پیشآور می\nکافکند بخاک صد هزاران جم و کی\nاین آمدن تیرمه و رفتن دی",
"179": "اسرار ازل را نه تو دانی و نه من\nوین حرف معما نه تو خوانی و نه من\nهست از پس پرده گفتگوی من و تو\nچون پرده در افتد نه تو مانی و نه من"
}